تبليغاتX
هستم - اولین باران پاییز


هستم

این قبله را دوباره بچرخان تا گوشه ی مخالف هستی

دست هایت را زیر باران می گیرم

با تو قدم می زنم  برایت می گویم : که تو نزدیکی که شمعدانی های خانه ام دوباره غنچه کرده اند

وتو برایم می گویی: باید پرید حتی بدون بال و پر

لبخند می زنم و هیچ وقت نمی پرسم چرا

می گویم: این هوا بوی تو را برایم می آورد کاش همیشه از خانه ی ما بگذرد

می گویی: بگذار که این راه خطر داشته باشد

باران تند می شود دست هایت را بلند می کنی

زیر باران تیمم می کنی و من وضو می گیرم

نماز جماعت بر پا می کنی

پشت سر ما همه می خندند

و این بار خیابان مسجد می شود

نوشته شده در چهارشنبه هفتم مهر 1389ساعت 1:25 توسط علی| |

Design By : Night Melody